غزل این هفته گزیده ای از "غزلیات شمس"مولاناست. به اقتضای پست قبلی انتخاب این غزل را مناسب دیدم؛ تا شما دوستان عزیز بیش تر با سیر تحول مولانا از زبان خودش آشنا شوید.
در این ابیات مولانا به زیبایی وازگان را در کنار هم چیده و علاوه بر وزن آهنگین خاصی که این غزل دارد که در میان این واژه ها عبور مولانا از هفت شهر عشق یا همان هفت مرحله عرفان گنجانه شده؛ به خوبی قابل فهم است.
از مرحله طلب:"گفت که دیوانه نه ای، لایق این خانه نه نه ای" تا مرحله فنا:"دولت عشق آمده م ن دولت پاینده شدم"و... ، از این ابیات قابل فهم است(در مورد هفت مرحله عرفان در آینده به طور مفصل خواهم نوشت.)
نکته ای که در مورد وزن غزل ذکر شد نه اینکه مولانا به خاطر وزن شعر میسروده! نه به هیچ وجه.بلکه مولانا در حالت شور سماع شعر میسروده اول معنی و مفهوم در نظر بوده نه چیز دیگری.زیرا او خود میگوید:"ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی/ماچوناییم و نوا در ما زتوست"
با توجه به این بیت مولانا حتی معتقد نیست که این اشعا از زبان اوست!"من چه گویم یک رگم هشیار نیست" بلکه این نواها از جانب حضرت معشوق است.پس به طور حتم وزون خواهد بود....
مولا نا حتی برخلاف یک شاعر شعری را که میسرود برنمیگشت تا آن را دوباره بخواند و تصحیح کند!آری او سرا پا معنا بود!

................*************....................
مرده بدم زنده شـــــدم گریه بدم خنـــــــده شدم
دولت عشـــــــــــــق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیــــــــــــر است مرا جان دلیــــر است مرا
زهـره شیــر است مرا زهـــــــــره تابنـــــده شدم
گفت که دیوانـــــــه نهای لایـــــق این خانه نـهای
رفتم دیوانه شدم سلســـــــله بندنـــــــده شدم
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمســــــــت شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشــــــته نهای در طرب آغشته نهای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنــــــــــــده شدم
گفت که تو زیرکــــکی مست خیـــــالی و شکــی
گــول شدم هول شـــدم وز همه بر کنــــده شدم
گفت که تو شمع شــــدی قبله این جمع شــدی
جمــــع نیم شمـــــع نیم دود پراکنــــــــــده شدم
گفت که شـیخی و ســـری پیشــــــــرو و راهبری
شیـــخ نیم، پیش نیم، امـــــــــر تو را بنده شدم
گفـــــت که با بال و پــری من پر و بالـــــت ندهم
در هوس بال و پـــــــرش بیپر و پرکنـــده شـــدم
گفت مرا دولــــت نو راه مـــــــرو رنجـــــــــه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شـــــــــدم
گفــــــــــت مـرا عشق کهــــــن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنــــــــــــم، ساکن و باشنــــده شدم
چشـــــمه خورشیـــد تویی ســــایه گه بیـد منـم
چونک زدی بر ســـــر من پســـت و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شــــــد و بشــــکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشـــمن این ژنده شـــــــــدم
صورت جان وقت سحـــــر لاف همــیزد ز بطــــــر
بنـــده و خربنـــده بــدم شـاه و خداونده شـــــدم
شکــــــــــر کند کاغــــذ تو از شکر بیحـــــــــد تو
کمــــــــد او در بـــر من با وی ماننـــــده شــــــدم
شکـــــــر کند خــــــاک دژم از فلک و چرخ به خـم
کز نظـــــر وگــردش او نورپذیرنده شـــــــــــــــــدم
شکر کند چرخ فلک از مـَــلِک و مُلــــک و مَــــلَــک
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شـــــــــــدم
شکر کند عارف حق کز همــــــــه بردیم سبـــــق
بر زبــر هفت طبـــق اختر رخشـــــــــنده شــــدم
شـــدم چرخ دو صــد تاه زهره بدم ماه شدم
یوسف بودم ز کنــون یوسف زاینده شـــدم
از توام ای شهــــره قمـر در مـــن و در خود بنـــگر
کــــــز اثر خنده تو گلشن خندنده شــــــــدم