زان یار دلنوازم شکری است با شکایت/گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت//استاد علیرضا کدخدایی

 

 

شاید اگر از بسیاری ما بپرسند عشق چیست؟ سوال را بدون پاسخ خواهیم گذاشت و شاید همین سوال برای خودمان نیز بوجود بیاید.اما چیزی که مهم است این است که ما عشق را با وجود و با احساس خویش لمس می کنیم و این خود برترین است...

 متن زیر مقدمه ی کتابی از پائولو کوئلیو، نویسنده ی برزیلی است.کوئلیو در این مقدمه سخنی  ساده از عشق می گوید، بدون هیچ تکلف...

کتاب « در کنار رود پیدرا نشستم و گریستم » سخن تفصیلی از عشق است که کوئلیو به زیبایی به شرح آن پرداخته است.

به امید خدا در پست های آینده سخن از عشق به تعبیر نویسندگان و شاعران و فیلسوفان جهان خواهم آورد.

وبا حظور سبز خود و بهره مند کردن از نظراتتان سرافرازمان خواهید کرد.

 

به ندرت در می یابیم که پدیده های خارق العاده گرداگردمان را فرا گرفته اند.معجزه ها پیرامون ما رخ می دهند، نشانه های خدا راه را به ما نشان می دهند.فرشتگان تمنا می کنند صدایشان را بشنویم؛ اما از آن جا که آموخته ایم که قواعد و فرمول هایی برای رسیدن به خدا وجود، به هیچ یک از این پدبده ها توجه نمی کنیم.نمی فهمیم که او جایی ایت که ورودش را روا بدارند.

مراسم سنتی مذهبی بسیار مهم است، باعث می شود که در تجربه ی گروهی نیایش و ستایش با یکدیگر سهیم شویم.اما هرگز نباید از یاد ببریم که یک تجربه ی روحانی فراتر از همه چیز یک تجربه ی عملی از عشق است و در عشق قانونی نیست.

شاید سعی می کنیم از قواعد پیروی کنیم،دلمان را مهار کنیم، برای رفتارمان تدبیری در نظر بگیریم؛ اما تمم این ها یاوه اند! دل تصمصم می گیرد، و تصمیم دل است که مهم است.

همه ی ما تا کنون این را در زندگی تجربه کرده ایم.همه ی ما زمانی،اشک ریزان گفته ایم:«به خاطر عشقی رنج می برم که ارزشش را ندارد.» رنج می بریم چون فکر می کنیم بیش تر از آنچه می گیریم، می دهیم.رنج می بریم که عشقمان درک نمی شود.رنج می بریم چون نمی توانیم قواعد خودمان را تحمیل کنیم.

بیهوده رنج می بریم: چون عشق بذر رشد ماست.هرچه بیش تر عشق بورزیم، تجربه ی روحانی مان بیش تر خ.اهد شد.روشنیدگان راستین، با ارواح روشن از عشقشان برتمامی  پیش داوری های دوران خ.د فایق می آمدند. می خواندند، می خندیدند، با صدای بلند نیایش می کردند، می رقصیدند و دیگران را در  آنچه پولس «جنون مقدس» می نامد؛ سهیم می کردند.شاد بودند چون عشقشان جهان را فتح می کرد.نمی ترسیدند چیزی را از دست بدهند،عشق راستین به معنای تسلیم کامل است.

 

توماس مرتون راهب گفت:« زندگی روحانی در عشق خلاصه می شود.به خاطر نیکی کردن یا کمک کردن و حمایت از کسی عشق نورزید.در این صورت همنوع خود را هم چون شیء ساده ای انگاشته ایم و خو را اشخاصی خدمند و سخاوتمند. این هیچ رابطه ای با عشق ندارد. عشق یعنی با دیگری یگانه شدن و جرقه ی خدا را در دیگری یافتن.»