"غزل هفته"
غزل زیر، غزلی بسیار زیبا از سعدی است. که شور عشق و فنای عاشق در حضرت معشوق در آن موج می زند.این غزل پاکبازی و وحدت وجودی عارفان را به خوبی نشان می دهد.
و غزلی است که در آن "غوغای عشقبازان" به گوش می رسد!
این غزل با صدای آسمانی استاد شجریان در آواز قرائی اجرا و در آلبوم غوغای عشقبازان منتشر شده است.تاریخ انتشار این اثر به یادماندنی مرداد ماه امسال(86) بود.
در این ساز و آواز استاد،تنها غزل را نمی خواند؛ بلکه آن را تصویر می کند و بر قلب عاشقان مینشاند.
(ابیاتی که آن ستاره دار-در زیر بیت- است ، ابیاتی است که استاد در این اثر بی نظیر خود جرا می کند.)
من اندر خود نمـــــی بینم که روی از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
*
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقــــی
اگر جانم دریغ آید نه مشــــتاقم که کـــــــــــــــذابم
*
بیـــــــا ای لعبت ساقــــــــــــــی نگویم چند پیمانه
که گر جیحـــــــــــون بپیمایی نخواهی کرد سیرابم
مرا روی تو محـــــــــــــــرابست در شهر مسلمانان
وگر جنگ مغل باشد، نگردانـــــــــــــــــــی زمحرابم
مـــــــــرا از دنیــــــی وعقبی همینم بود و دیـگر نه
که پیش از رفتن از دنیا دمــــــی با دوست دریـــابم
سر از بیچارگـــی گفتم نهم شوریده در عالــــــــــم
دگر ره پای می بنــــدد وفای عـهــــد اصحــــــــــابم
*
نگفــــتی بی وفــــــا یارا که دلــــــــداری کنی ما را
الا ار دست می گیــری، بیـــــــا کـز سر گذشت آبم
زمستان است و بی برگـــــی بیـــــــا ای باد نوروزم
بیـــــابان است و تاریـکی بیــــــــا ای قرص مهتابم
حیــــات سعدی آن باشد که بر خـــــــاک درت میرد
دری دیگر نمی یابم،مکــــــن محـــــــروم ازین بابــم
امید است که این دفتر بانگی باشد همچو "نی عشق"،همراه باشد با هر که از یاری بریدست،پرده هایش را بدراند و هر عاشق هجرن دیده ای را به نیستان وجودی اش پیوند زند... "ما ز بالایم و بالا میرویم ما زدریاییم و دریا میرویم"